دانشجوی مکانیک طراحی جامدات ××××××××× لطفا در خبرنامه من عضو شوید ××××××××× آن قدیم ترها 2 نفر بودند یکی بود و یکی نبود!!!!! ××××××××× حالمان بد نيست غم کم میخوريم کم که نه هرروز کم کم میخوريم
آب میخواهم سرابم میدهند عشق میورزم عذابم میدهند
خود نمیدانم کجا رفتم به خواب از چه بيدارم نکردی آفتاب؟
خنجری بر قلب بيمارم زدند بيگناهی بودم و دارم زدند
سنگ را بستند و سگ آزاد شد يک شب داد آمد و بيداد شد
عشق آخر تيشه زد بر ريشهام تيشه زد بر ريشه انديشهام
عشق اگر اين است مرتد می شوم خوب اگر اين است من بد می شوم
××...................................×× یه دو راهی بزرگ زیر گنبد کویر من وتو موندیمُ یه حس غریب تو از ناله ها نگفتن من از سکوت تو ماندن من از تو گفتنُ تو از من نگفتن حال قصه چیست ندانم؟ تنها دانم که کاش غرور نباشد سرانجام این قصه تا من مانم تو مانی یه دنیا حسرت و غم
×..........×
یه شب حالت بده ، خيلي بد ؛ داري به زمان و زمين بد و بيراه مي گي ... خسته شدي ، خيلي خسته حس مي كني توموم شدي آروم كم كم مي گي چرا چند وقته هيچي درست نمي شه ؟! مي گي چرا بايد كارات اينقدر گره بخوره ؟! مي گي كاش بميري راحت شي ! حتي سر خدا داد مي زني چرا ؟؟؟؟؟؟؟!!!! فكر مي كني صداتو نشنيده ؛ فكر مي كني اشكاتو نديده ! فكر مي كني داره كم كم يادش مي ره ، داره كم كم همه چي رو فراموش مي كنه ! بغض مي كني ، نمي خواي اين شب تموم بشه ، نمي خواي فرداي نكبتي بياد ، نمي خواي بفهمي اوضا خرابتر از اوني بوده كه فكر مي كردي ... اما آخرش كه چي !؟! صبح از راه مي رسه ؛ تو آينه يه نگاه به خودت مي ندازي ، نفس عميق مي كشي ، مي گي همه چي درست مي شه ، همه چي ... با خودت فكر مي كني كه همين ديشب خدا بغلم كرد ، تو بغلش تا خود صبح خوابيدم ؛ منو اينقده دوست داشته كه ... مي رسي سر اين خط : لطف آنچه تو انديشي حكم آنچه تو فرمايي فكر مي كني ، فكر مي كني ... فكر ... قاطي فكرات مي شي ، تو بغل بزرگ خداي بزرگِ خودت گم مي شي دلت يه چيزي مي خواد كه نمي دوني ؛ دلت يه چيزي مي خواد كه نمي شنوي ؛ بعد از آسمون شروع مي كنه به باريدن ، نم نم ؛ آروم ؛ خيس مي شي ، اما نه خيس ِ خيس ، مي دوني ! داري شروع مي شي ... آروم ، كم كم .
×××××××××××××
برای ارزوهایی که میمیرند سکوتی می کنم بالاتر از فریاد