اسم تو جا مانده : اینجا ! درابتدای گلویم
حتی اجازه ندارم من به شما تو بگویم
حال وهوای عجیبی دارم گمان می کنم باز
با ژاکت آبی خود داری می آیی به سویم
داغم !!عرق بهت وتردید میریزد ازالتهابم
بغض مرا می شکافی تا صورتم را بشویم
آن جمله هایی که تاصبح تمرینشان کرده بودم
حل می شود دردهانم وقتی تویی روبرویم
دیگر خجالت ندارد باید بدانی عزیزم!!
من دوستت دارم اما! می ترسم این را بگویم
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 توسط امین حمزه ای(ترنم)
| لينك ثابت |