گریه کن عزیزم اما نه واسه خودت واسه اینکه نمیتونم دیگه بیام تولدت
چشامو بارونی کردم من به یادت شاید توی بارون بتونم بیام سراغت
یاد گرفتم توی بغض حرف دلم رو بزنم نمیدونم،شاید باید دل و به دریا بزنم
تو که نیستی لحظه هام با من سر دعوا دارن زیر چشام کبود شده پاهم دیگه نا ندارن
تو که نیستی آسمون فرقی با زندون نداره پرنده رو رها کن اونجا که میدون نداره
تو که نیستی دستای من باز خالیه به حرمت دلت بیا بیخیال این قافیه
یادته یه روز دستات تو دست من بود سخته بگم،آخرش جدایی دستاتو ربود
یاد نگاه آخرت تو عمق چشمای من بهم یه حسی میده،یه حس خوب عزیز من
یادته دم آخر با نگاهمون داد میزدیم چشامون از اشک خالی بود اما عشقو فریاد میزدیم
وقت خداحافظی دستاتو که گرفتم بغضم دیگه درید و ببخشید حال تورو هم گرفتم
بعد از اون یه خط شدیم از وسطش به دو طرف من نبودم،تو نبودی هر کدوم به یه طرف
از تو که دور میشدم دلم برات تنگ میشد نگاه میکردم باز تورو چشام دوباره تر میشد
ببخشید این شعرو گفته بودم واسه تولدت نمیدونم که چی شد رفتم تو حس دیدنت
حالا که باز همیم، قسمت با هم باشیم بیا یه عهدی بکنیم به پاکی یه نسیم
تا دنیا دنیاست بیا به هم عادت بکنیم رسم قشنگ عشقو بیا که رعایت بکنیم
دوست داشتن و فقط نذر یه عشق باز بکنیم نگاه پاک و عاشق و بیا پس انداز بکنیم
شعرو دیگه تموم کنم یواش یواش حرف آخر عزیزم مواظب خودت باش
حالا که تولده بیا از نو شروع کنیم هر چی بده خط بکشیم،اصلا بیا طلوع کنیم
عزیز من تولدت مبارک اینه تمام حرفم تو عشقی،نازنینی جات همیشه تو قلبم
یه دسته گل، یه دنیا عشق،یه باغ پر قاصدک تقدیم تو تا که بگم " تولدت مبارک"



نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 توسط امین حمزه ای(ترنم)
| لينك ثابت |