|
 |
|
 |
|
|
|
بیا بنشین و با مردم مدارا کن گره از کار این افتادگان وا کن بترس از شعله های زیر خاکستر بیا اندیشه اندوه فردا کن هزاران تاج سلطانی دوصد تخت سلیمانی فلک بستاند از دستت به آسانی
که این تخت بلند جم نه بر شاهان سامانی وفا کرد نه بر پرویز ساسانی که این رسم فلک باش نه شاهنشاه بشناسد نه روحانی مباد آن دم که چنگیزی بپا خیزن کشاند آشیانت را به ویرانی
|
|
 |
|
|
| نوشته شده توسط امین حمزه ای
,
|
|
 |
|
|
|
| مرتبط با : |
ارسال شده در: جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 |
|
you can foolish some of the people all the life all of the people some of the life not all of the people all of the life.
|
|
 |
|
|
| نوشته شده توسط امین حمزه ای
,
|
|
شیشه عطر بهار لب دیوار شکست و هوا پر شد از بوی خدا دیدنش آسان است سخت آنست که نبینی او را عیدتوون مبارک
|
|
 |
|
|
| نوشته شده توسط امین حمزه ای
,
|
|
 |
|
غم |
|
| مرتبط با : |
ارسال شده در: یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 |
|
چندیست که بیمار وفایت شده ام دربستر غم چشم براهت شده ام از آنروز که گفتی تو ندایم هستی مسئول تویی که من فدایت شده ام
|
|
 |
|
|
| نوشته شده توسط امین حمزه ای
,
|
|
 |
|
|
|
| مرتبط با : |
ارسال شده در: شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 |
|
آن کس که تورا خدای خود پندارد
کفرش به کنار عجب خدایی دارد |
|
 |
|
|
| نوشته شده توسط امین حمزه ای
,
|
|
هشدار که با درفش نازت نکنند تولیدگر برق سه فازت نکنند اوضاع جهان دیمی و هرکی هرکی است کوتاه بیا تا که درازت نکنند
|
|
 |
|
|
| نوشته شده توسط امین حمزه ای
,
|
|
 |
|
زندگی |
|
| مرتبط با : نظرسنجی |
ارسال شده در: پنجشنبه یکم اسفند 1387 |
|
زندگی با همه وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و پزمردن نیست
اضطراب و هوس دیدن و نا دیدن نیست
زندگی جوشش و جاری شدن است
از تماشاگه آغاز حیات
تا به جایی که خدا میداند...
زیباترین جمله ای که تا بحال خوانده یا دیده اید را لطفا برام در قسمت نظرات بنویسید...موفق باشید
 |
|
 |
|
|
| نوشته شده توسط امین حمزه ای
,
|
|

تمام روزن ها را بسته ام تا صدایی به درونم درز نکند شاید کمی خودخواهم.... گوشها را گرفته و دیدگان بسته تا اندیشه فریب من به ذهن آدمیان خطور نکند شاید کمی کاهلم ضرب المثلی است که میگوید : "یک پرنده در دست بهتر از ده پرنده بر درخت" اما من با خودخواهی و کاهلی خود فریادی نمادین و بیصدا برمی آورم.. کسی را دیدم در غرب زمین میگفت : "زندگی جنگ است بپا شوید بپا شوید" من با داس در دستم با پیراهن پاره ام با چهره تکیده ام :تو افیونی . و گفتم: "یکدیگر را دوست بدارید تا فنا شوید فنا شوید..." |
|
 |
|
|
| نوشته شده توسط امین حمزه ای
,
|
|
حدود 3سال پیش تصویری دربرخی نشریات داخلی وسایت های اینترنتی منتشر شد که اشک چشم بسیاری را درهمان لحظات اول جاری ساخت .
به گزارش البرز تصویری که ازآن باعناوین مختلف مانند"عشق واقعی" نام برده میشد عکس شیون زدن پرنده نری بود که بالای سرجفت خود که
روی آسفالت یک خیابان جان داده بود را نشان میداد.
مابقی این ماجرا در ادامه مطلب........ |
|
 |
|
|
|
شتابان دوانم به سویی که لیلی عزم سفر دارد
گریزانم از آن چه در این راه مرا بر حذر دارد
به او گفتم چنین مضطر : پریشانم،بمان پیشم
لیکن خندید و گفت ماندنم اینجا خطر دارد....
 |
|
 |
|
|
| نوشته شده توسط امین حمزه ای
,
|
|
خواستم بی مقدمه شروع کنم
نه...........
شما را به خدا
بگذارید این بار نیز سکوت کنم
 |
|
 |
|
|
| نوشته شده توسط امین حمزه ای
,
|
|
روزای تنهاییمو با خیال تو سر میکنم
تو که نیستی روزامو بیخودی پرپر میکنم
اگه بخای بری سفر میشینم هق هق میکنم
از غم نبودنت تو تنهاییم دق میکنم
اگه میخای بری برو قسمت تو سفر نبود
ریشه خشک دلم جون به کف تبر نبود
بقیه پست در ادامه مطلب..........
|
|
 |
|
|
|
سلام دوستان همیشگی
برای پست امروز یک نظر سنجی در نظر گرفتم ..همه ی دوستان کامل به این سوال لطف کنید جواب دهید
اگر ۲ روز به آخر دنیا مونده باشه چکار میکنید؟؟؟ یا کارهایی که انجام میدهید چیه؟؟؟
حتما کامل جواب بدهید.....................ممنون |
|
 |
|
|
| نوشته شده توسط امین حمزه ای
,
|
|
من هیچ نمیفهمم
باز مثل همیشه در سرم تکاپوی رفتن است
در مسیری مبهم بی اندیشه قدم به رفتن گذاشتم
اندکی از زمان گذشت...
ادامه مطلب.......... |
|
 |
|
|
|
دید گاه من
من میگم ما آدما خیلی عجیبیم
درختارو قطع میکنیم
ازشون کاغذ درست میکنیم
روی کاغذا مینویسیم درختارو قطع نکنید...
من میگم اینو یادت باشه
حقیقت بارانی نیست که از آسمان ببارد
بذری است که کشتزارش زمین است
و کشت کارانش آدم ها
|
|
 |
|
|
| نوشته شده توسط امین حمزه ای
,
|
|
تک و تنها میرم آخر به تو هم خبر نمیدم
میدونم حقته شکوه ولی خوب من که سفر نمیرم
راه رفتنی از قدیم گفتن باید رفت
چرا هی میگی نرو نیگا کن همسفرم رفت
زل میزنی تو چشام میگی اشک که میگن همینان؟
نه عزیزم برو بخند اینا مال بیچاره هان
نیگا میکنی منو ؟ میگی بذار بره بیخیال
نه دیگه پر رو نشو پاتو نذار جای محال
برای خواندن شعر به ادامه مطلب مراجعه کنید... |
|
 |
|
|
|
منت سر تقویم هامون گذاشتی،
تابستونو رو خجالت دادی،
مرداد رو سرافراز کردی،
عدد هجده رو شرمنده کردی
و بقیه سیصد و شصت و چهار روز سال
رو اگر کبیسه نباشه
حسرت به دل یه رویداد نقره ای گذاشتی...
قشنگ ترين صداي زندگي تپش قلب توست با شکوه ترين روز دنيا تولد توست پس براي
من بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم
کارت پستالهای تولد در ادامه مطلب.... |
|
 |
|
|
|
گریه کن عزیزم اما نه واسه خودت
واسه اینکه نمیتونم دیگه بیام تولدت
چشامو بارونی کردم من به یادت
شاید توی بارون بتونم بیام سراغت
به ادامه مطلب مراجعه کنید.... |
|
 |
|
|
|
میدونم زندگی سخته اما باید خطر کرد
هیچ چیزی رو از دست نمیدی
با دست خالی اومدی
با دست خالی هم میری
تو این مسیر پر خطر ممکنه گاهی هم بیفتی اما
وقتی که افتادی دیگه تخت رو زمین دراز نکش
این فرمول رو بخاطر بسپار
نه بار زمین بخور اما ده بار برخیز
این جمله رو با خودت تکرا ر کن
من خم میشوم اما نمیشکنم
راستی یادت باشه وقتی موفقی
که با آجر هایی که دیگرون بطرفت پرت میکنن
یه خونه محکم برای خودت بسازی
|
|
 |
|
|
| نوشته شده توسط امین حمزه ای
,
|
|
منو به بازی میگیرن عقربه های ساعتم
دوباره تنها میشم و پیش شما چه ساکتم!
وقت تنهاییم بیا،بیا منو بغل بگیر
پای سکوتم بشین و یکم غمامو قرض بگیر
وقت دلتنگیم بیا،بیا کنار من بشین
دستامو بگیر و بیا به پای من بشین
ادامه شعر در ادامه مطلب.... |
|
 |
|
|
|
هر چه بیشتر اوج بگیری
در نظر مردمی که پرواز را نمیفهمند
کوچکتر به نظر میایی
پس
یا نظر مردم برات مهم نباشه
یا پرواز را فراموش کن... |
|
 |
|
|
| نوشته شده توسط امین حمزه ای
,
|
|
گیسوی تو قصه ای پر از تعلیق است
جمعی است که حاصلش فقط تفریق است
موهات چلیپایی و ابرو کوفی
خط لب تو چقدر نستعلیق است |
|
 |
|
|
| نوشته شده توسط امین حمزه ای
,
|
|
هر انسانی با سرنوشتی خاص به دنیا میآید
باید وظیفه ای را به انجام برساند
باید کاری را به پایان برد
پس
آمدنت تصادفی نیست
آمدنت هدفی به دنبال دارد
کاری باید با دستان تو به جایی برسد
بدان
پیش از آنکه برنده باشیم باید بازنده باشیم
باید گاه بگرییم تا بتوانیم روزی بخندیم
باید آزمند باشیم تا روزی توانمند باشیم
اما
اگر پیوسته بکوشیم در پایان
پیروزی از آن ما خواهد بود
|
|
 |
|
|
| نوشته شده توسط امین حمزه ای
,
|
|
 |
|
عکس قلب |
|
| مرتبط با : عکس |
ارسال شده در: شنبه هشتم تیر 1387 |
|
ازخدابرگشتگان راکارچندان سخت نيست سخت کارمابودکزماخدابرگشته است
عکس ....انواع عکس ... کلیپ موبایل... هرچی بخوای پیدا میشه.... موبایل ....دانلود انواع نرم افزارها....عکس های عاشقانه..... جدیدترین اس ام اس ها....... انواع جوک ها.....عکسدونی جدید
در ادامه مطلب یک داستان زیبا از عشق را بخوانید....... |
|
 |
|
|
|
می پنداشتم مرگ وداع است
می پنداشتم مرگ سکوت است
می پنداشتم مرگ سقوط است
می پنداشتم مرگ خیانت است
می پنداشتم مرگ اسارت است
می پنداشتم مرگ گریه است
می پنداشتم مرگ بیزاری است
می پنداشتم مرگ شکست است
می پنداشتم مرگ نهایت است
اما اکنون میدانم
مرگ ..............راهی است
تا بدانم غنچه های زیبا از برای چه می شکفند
تا بدانم اسرار قطره های باران را
و درک کنم راز اشک های گرم کودکان را
|
|
 |
|
|
| نوشته شده توسط امین حمزه ای
,
|
|
تماشاگر تئاتر باید بفهمدُ ،
تغییر پذیرد ،
با چشم باز و بی هیچ فریبی
دنیا راببیند
و دریابد که
زندگی در این دنیا
بی خطر نیست
|
|
 |
|
|
| نوشته شده توسط امین حمزه ای
,
|
|

دود آن قدر هست که تاریک شود و عذاب وجدان را فراموش کنم،
چشم هایم را کسی نمی خواند، نمی خواهم،
فقط یک شلیک،
و خالی می شوم ...
|
|
 |
|
|
| نوشته شده توسط امین حمزه ای
,
|
|
۱
از دست زمانه تیر باید بخوری
دائم غم ناگزیر باید بخوری
صد مرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست
بچه!تو هنوز شیر باید بخوری
بقیه ی پست در ادامه مطلب.....
|
|
 |
|
|
|
در دادگاه عشق قسمم قلبم بود وکيلم دلم بود و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان. قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد. محکوم شدم به تنهايي و مرگ. در کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم و من گفتم به تو بگويند دوستت دارم
تو منو فراموش کردي ،
ميدونم ... دست خودت نيست
تو عشق رو با هوس اشتباه گرفتي
اي کاش مي دونستي دل تخته سياه نيست وقتي که مي آيي اسمت رو روي اون بنويسي و هر وقت دلت خواست بري اسمت رو از روش پاک کني
اما در ادامه مطلب بهترین عکسهای دسکتاپ را آماده کردم........... |
|
 |
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
امین حمزه ای
متولد خرداد 1368
متولد کرمان
دانشجوی مکانیک طراحی جامدات ××××××××× خلاصه اینکه نظر یادت نره ها.. ××××××××× آن قدیم ترها 2 نفر بودند یکی بود و یکی نبود!!!!! ××××××××× حالمان بد نيست غم کم میخوريم کم که نه هرروز کم کم میخوريم
آب میخواهم سرابم میدهند عشق میورزم عذابم میدهند
خود نمیدانم کجا رفتم به خواب از چه بيدارم نکردی آفتاب؟
خنجری بر قلب بيمارم زدند بيگناهی بودم و دارم زدند
سنگ را بستند و سگ آزاد شد يک شب داد آمد و بيداد شد
عشق آخر تيشه زد بر ريشهام تيشه زد بر ريشه انديشهام
عشق اگر اين است مرتد می شوم خوب اگر اين است من بد می شوم
××...................................×× یه دو راهی بزرگ زیر گنبد کویر من وتو موندیمُ یه حس غریب تو از ناله ها نگفتن من از سکوت تو ماندن من از تو گفتنُ تو از من نگفتن حال قصه چیست ندانم؟ تنها دانم که کاش غرور نباشد سرانجام این قصه تا من مانم تو مانی یه دنیا حسرت و غم
×..........×
یه شب حالت بده ، خيلي بد ؛ داري به زمان و زمين بد و بيراه مي گي ... خسته شدي ، خيلي خسته حس مي كني توموم شدي آروم كم كم مي گي چرا چند وقته هيچي درست نمي شه ؟! مي گي چرا بايد كارات اينقدر گره بخوره ؟! مي گي كاش بميري راحت شي ! حتي سر خدا داد مي زني چرا ؟؟؟؟؟؟؟!!!! فكر مي كني صداتو نشنيده ؛ فكر مي كني اشكاتو نديده ! فكر مي كني داره كم كم يادش مي ره ، داره كم كم همه چي رو فراموش مي كنه ! بغض مي كني ، نمي خواي اين شب تموم بشه ، نمي خواي فرداي نكبتي بياد ، نمي خواي بفهمي اوضا خرابتر از اوني بوده كه فكر مي كردي ... اما آخرش كه چي !؟! صبح از راه مي رسه ؛ تو آينه يه نگاه به خودت مي ندازي ، نفس عميق مي كشي ، مي گي همه چي درست مي شه ، همه چي ... با خودت فكر مي كني كه همين ديشب خدا بغلم كرد ، تو بغلش تا خود صبح خوابيدم ؛ منو اينقده دوست داشته كه ... مي رسي سر اين خط : لطف آنچه تو انديشي حكم آنچه تو فرمايي فكر مي كني ، فكر مي كني ... فكر ... قاطي فكرات مي شي ، تو بغل بزرگ خداي بزرگِ خودت گم مي شي دلت يه چيزي مي خواد كه نمي دوني ؛ دلت يه چيزي مي خواد كه نمي شنوي ؛ بعد از آسمون شروع مي كنه به باريدن ، نم نم ؛ آروم ؛ خيس مي شي ، اما نه خيس ِ خيس ، مي دوني ! داري شروع مي شي ... آروم ، كم كم .
×××××××××××××
برای ارزوهایی که میمیرند سکوتی می کنم بالاتر از فریاد
و فریادی کنم پایین تر از خاموشی مطلق
بدان درد مرا هیچکس نمی داند
که من امید ازادی ز تنهایی نمی بینم
ز تنهایی شدم بیزار
ز رفتارت شدم مایوس
وشاید نوش دارو نیز قبل از مرگ سهراب
دهد تن را خلاصی از خیالم
نباشد مرهم روح و روانم
بدان درد مرا هیچکس نمی داند...
×××××××××××××××
آدما از جنس برگند .
گاهي سبزند ، گاهي پائيزن و زردند .
زمستون ديده نميشن .
تابستون سايبون سبزند.
آدما خيلي قشنگن .
حيف كه هر لحظه يه رنگند
http://aminnn.blogfa.com/profile
××××××××××××××××××
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|
|
|
 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
aminnn
امین حمزه ای
aminnn
http://aminnn.blogfa.com
دلنوشته
دلنوشته
دلنوشته
امین حمزه ای
متولد خرداد 1368
متولد کرمان
دانشجوی مکانیک طراحی جامدات
×××××××××
خلاصه اینکه نظر یادت نره ها..
×××××××××
آن قدیم ترها 2 نفر بودند
یکی بود
و
یکی نبود!!!!!
×××××××××
حالمان بد نيست غم کم میخوريم
کم که نه هرروز کم کم میخوريم
آب میخواهم سرابم میدهند
عشق میورزم عذابم میدهند
خود نمیدانم کجا رفتم به خواب
از چه بيدارم نکردی آفتاب؟
خنجری بر قلب بيمارم زدند
بيگناهی بودم و دارم زدند
سنگ را بستند و سگ آزاد شد
يک شب داد آمد و بيداد شد
عشق آخر تيشه زد بر ريشهام
تيشه زد بر ريشه انديشهام
عشق اگر اين است مرتد می شوم
خوب اگر اين است من بد می شوم
××...................................××
یه دو راهی بزرگ
زیر گنبد کویر
من وتو موندیمُ
یه حس غریب
تو از ناله ها نگفتن
من از سکوت تو ماندن
من از تو گفتنُ
تو از من نگفتن
حال قصه چیست ندانم؟
تنها دانم که کاش
غرور نباشد سرانجام این قصه
تا من مانم تو مانی
یه دنیا حسرت و غم
×..........×
یه شب حالت بده ،
خيلي بد ؛
داري به زمان و زمين بد و بيراه مي گي ...
خسته شدي ، خيلي خسته
حس مي كني توموم شدي
آروم
كم كم
مي گي چرا چند وقته هيچي درست نمي شه ؟!
مي گي چرا بايد كارات اينقدر گره بخوره ؟!
مي گي كاش بميري راحت شي !
حتي سر خدا داد مي زني چرا ؟؟؟؟؟؟؟!!!!
فكر مي كني صداتو نشنيده ؛
فكر مي كني اشكاتو نديده !
فكر مي كني داره كم كم يادش مي ره ،
داره كم كم همه چي رو فراموش مي كنه !
بغض مي كني ،
نمي خواي اين شب تموم بشه ،
نمي خواي فرداي نكبتي بياد ،
نمي خواي بفهمي اوضا خرابتر از اوني بوده كه فكر مي كردي ...
اما آخرش كه چي !؟!
صبح از راه مي رسه ؛
تو آينه يه نگاه به خودت مي ندازي ،
نفس عميق مي كشي ،
مي گي همه چي درست مي شه ، همه چي ...
با خودت فكر مي كني كه همين ديشب خدا بغلم كرد ، تو بغلش تا خود صبح خوابيدم ؛
منو اينقده دوست داشته كه ...
مي رسي سر اين خط :
لطف آنچه تو انديشي
حكم آنچه تو فرمايي
فكر مي كني ، فكر مي كني ... فكر ...
قاطي فكرات مي شي ،
تو بغل بزرگ خداي بزرگِ خودت گم مي شي
دلت يه چيزي مي خواد كه نمي دوني ؛
دلت يه چيزي مي خواد كه نمي شنوي ؛
بعد از آسمون شروع مي كنه به باريدن ،
نم نم ؛
آروم ؛
خيس مي شي ،
اما نه خيس ِ خيس ،
مي دوني !
داري شروع مي شي ...
آروم ،
كم كم .
×××××××××××××
برای ارزوهایی که میمیرند سکوتی می کنم بالاتر از فریاد
و فریادی کنم پایین تر از خاموشی مطلق
بدان درد مرا هیچکس نمی داند
که من امید ازادی ز تنهایی نمی بینم
ز تنهایی شدم بیزار
ز رفتارت شدم مایوس
وشاید نوش دارو نیز قبل از مرگ سهراب
دهد تن را خلاصی از خیالم
نباشد مرهم روح و روانم
بدان درد مرا هیچکس نمی داند...
×××××××××××××××
آدما از جنس برگند .
گاهي سبزند ، گاهي پائيزن و زردند .
زمستون ديده نميشن .
تابستون سايبون سبزند.
آدما خيلي قشنگن .
حيف كه هر لحظه يه رنگند
http://aminnn.blogfa.com/profile
××××××××××××××××××
تار و پود هستی ام بر باد رفت, اما نرفت ......... عاشقی ها از دلم , دیوانگی ها از سرم... امین حمزه ای