یک زن پر از ساغـر پراز پیمانـه یـک زن
یک زن پـر از جادو پـر از افسانه یک زن
یک خالـکوبی اول یک اسم یــــک حرف
یک سر- سری افتاده بر یک شانه-یک زن
یک زن ولی اندوهگین در فـکر یک مـــرد
یـــک مــرد امـــا کـامـلا دیـــــوانه یــک زن
مـردی که روی بوم قـلـبش کـرده تصــویر
یک شاخه گل یک شمع یک پروانه یک زن
مردی که جز این ها خیالی در سرش نیست
شغـل منـاسـب... بعـد هـم........ یـک خـانه....... یـک زن
هاشم بهروز
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 توسط امین حمزه ای(ترنم)
| لينك ثابت |